پروانه ای که در عشق شمع سوخت - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 0:02
داشتم در یکی از خانه ها پرواز می کردم که ناگهان برق های منطقه قطع شد.ای وای من بازم سهل انگاری کردم حالا چیکار کنمبا کمی گشت و گذار یه نوری دیدم و بهش نزدیک شدم.یه نور که شکل یک پروانه است چه زیباست این پروانه که برای دلک دلربایی می کند دلی که با یک نگاه عاشق شده.هرچه نزدیک تر میرفتم او را بهتر و به...
روزی که در زیر باران خیس شدم - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 0:02
باران می بارد همه مان را خیس کرد و همه جا را شست .دست نوازشش را بر سرم می کشد.قطره ها یکی پس از دیگری به نوبت صورتم را لمس و نوازش می کنند.دخترک کوچکی را می بینم که این طرف و ان طرف می دود بالا و پایین می پرد زلف پریشانش در هوا رقص کنان پرواز می کنند.تکه ای از موهایش بر اثر خیسی باران بر پیشانی کوچک...
بازی احساساتم با خاک ترک خورده - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 0:02
چشمانم ارام ارام گشوده شد اما چیز اندکی هم دستگیرم نشد.من یک دانه ام در درون یک خاک خفته بودم و اینک از خواب غفلت می خواهم برخیزم.با فکر به فردا های یهتری که می توانم چگونه برای این پسرک فقیر و تنگ دست رقم بزنم و سود برسانم وجودم سرشار از احساساتی لبریز شده میشد.احساساتم از درونم جوشید و خروشید و از...
آخرین انسان... - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 0:31
بارون می آید... به خوشحالی اکثرشان و به میرغضب بودن یک سری ها که گله دارندچرا دارد باران می بارد چله ی تابستان و جمع کردن بسات فروشنده های دوره گرد کنار خیابان و پارک ها مینگرم....
من یک نویسنده ام - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 0:31
من یک نویسنده ام...زندگی ام خلاصه شده توی همین بازی با کلمات که چگونه در کنار هم قرارشان بدهم من به شخصه زندگی را در نوشتن می بینم.چنان زنگی ام را در نوشتن می بینم که شاید باورت نشود .هنگامی قلم را بر دستانم می گیرم همه ی احساساتم هچون چشمه ای به قلیان می افتند.بیان احساسات فقط به کمک زبان نیست می ش...
کوچ باشکوه - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 0:31
زمستان تازه از راه رسیده بود !پاییز کوله بارش را جمع کرده و به استقبال زمستان رفته است.زمستان فصل سوز و سرما است فصلی که بر روی شاخه های درختان شکوفه های برفی خویش را برجای می گذارد.همهی درختان عریان می کند درختانی که در هر فصلی به رنگی در می ایند ولی در زمستان شکوفه های سفیدش ان را تزیین می کنند.
-برخاستن از خواب در صبح روستا-برخاستن از خواب در صبح شهر - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 0:31
نور بود که از ان پنجره ی کوچک از روزنه های پرده ی خانه ی گلی و قدیمیمان بر چشمانم می تابید افتاب بود که...